السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

424

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

إِذا أَتَيا ؛ « 1 » آيا به تو نگفتم كه تو هرگز نمىتوانى در كنار من طاقت آورى ؟ موسى گفت : اگر از اين پس چيزى از تو پرسيدم ديگر همراهم نباش ، زيرا به راستى در نزد من به عذر [ مقبولى ] رسيدى پس هردو به راه افتادند . » موسى و خضر به روستايى رسيدند و از آنان غذايى خواستند ولى كسى به آنان غذايى نداد ولى با اينكه كسى به آنان غذايى نداده بود خضر در آن روستا با ديدن ديوارى كه در آستانه فرو ريختن بود به ساختن و مرمّت آن ديوار پرداخت . اين‌بار نيز موسى تاب نياورد و با شگفتى گفت : « لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً » . در اين هنگام خضر به موسى گفت : « هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً ؛ « 2 » اين جدايى من و توست . حال تو را از تأويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى كنى آگاه مىسازم . » آنگاه خضر حكمت كارهاى خويش را چنين با موسى در ميان گذاشت : « أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً « 3 » اما آن كشتى براى تهىدستانى بود كه در درياكار مىكردند ، پس خواستم آن را معيوب كنم ؛ زيرا سر راه آنها پادشاهى بود كه هركشتى [ سالمى ] را غصب مىكرد » . « وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً ؛ « 4 » و اما آن نوجوان ، پدر و مادرش مؤمن بودند ، پس ترسيدم كه آن‌دو را به طغيان و كفر وادار كند . پس خواستيم كه پروردگارشان به آنها [ فرزندى ] بهتر از او در پاكى و نزديكتر از او در مهربانى عوض دهد . »

--> ( 1 ) . سوره كهف / 73 تا 77 . ( 2 ) . سوره كهف / 78 و 79 . ( 3 ) . سوره كهف / 78 و 79 . ( 4 ) . سوره كهف / 80 تا 82 .